بدن پیش از بیماری با ما سخن می‌گوید

بدن پیش از بیماری با ما سخن می‌گوید

کلان و بیرامی

تشخیص بالینی چیست و چگونه می‌توان از نشانه‌های بیرونی به وضعیت درونی بدن رسید؟

بدن گاهی مدت‌ها پیش از آنکه بیماری با درد شدید، ضعف یا نتیجه‌ی غیرطبیعی آزمایش خود را نشان دهد، شروع به فرستادن نشانه می‌کند.

رنگ چهره تغییر می‌کند. زبان بار می‌گیرد. پوست خشک یا بیش از حد چرب می‌شود. چشم‌ها شفافیت همیشگی را از دست می‌دهند. ناخن‌ها شکننده می‌شوند یا تغییر رنگ می‌دهند. موها تغییر می‌کنند. لب‌ها رنگ دیگری می‌گیرند. بوی دهان عوض می‌شود. خواب، اشتها، تشنگی، تعریق یا دفع تغییر می‌کند.

بیشتر ما این تغییرات را می‌بینیم، اما بی‌توجه از کنارشان می‌گذریم.

گاهی برای خشکی پوست کرم می‌خریم، برای بوی دهان دهان‌شویه می‌زنیم، روی ناخنِ تغییررنگ‌داده لاک می‌زنیم، برای خستگی قهوه می‌نوشیم؛ اما از خودمان نمی‌پرسیم:

چرا این تغییر رخ داد؟

همین پرسش، آغاز «تشخیص بالینی» است.

تشخیص بالینی یعنی چه؟

تشخیص بالینی یعنی شناختن وضعیت انسان از راه مشاهده، پرسیدن، لمس کردن، شنیدن و کنار هم گذاشتن نشانه‌ها.

پیش از آنکه آزمایشگاه، سونوگرافی، سی‌تی‌اسکن و دستگاه‌های پیشرفته‌ی امروز وجود داشته باشد، پزشک بیشتر اطلاعاتش را از خود بیمار به دست می‌آورد.

نگاه می‌کرد. گوش می‌داد. می‌پرسید. نبض را می‌گرفت. پوست را بررسی می‌کرد. به زبان و چشم نگاه می‌کرد. به تنفس دقت می‌کرد. ادرار، مدفوع و دیگر ترشحات را بررسی می‌کرد. و سپس همه‌ی این اطلاعات را کنار هم می‌گذاشت.

این همان شرح حال و معاینه‌ی فیزیکی است که امروز هم بخش مهمی از پزشکی بر آن استوار است.

تفاوت در این است که امروز پزشک می‌تواند یافته‌های بالینی را با آزمایش‌ها و ابزارهای دقیق‌تر تشخیصی کامل و تأیید کند.

پس تشخیص بالینی در برابر آزمایش نیست.

تشخیص بالینی به ما می‌گوید کجا را دقیق‌تر نگاه کنیم؛ آزمایش می‌تواند بخشی از یافته‌های ما را اندازه بگیرد یا تأیید کند.

چرا اندام‌های درونی باید بر ظاهر ما اثر بگذارند؟

در نگاه اول شاید عجیب به نظر برسد.

کبد درون شکم است؛ چه ربطی به پوست دارد؟ معده چگونه می‌تواند بر زبان یا بوی دهان اثر بگذارد؟ چرا وضعیت خون باید در لب، پوست یا ناخن دیده شود؟

پاسخ در یک اصل ساده نهفته است:

بدن مجموعه‌ای از اجزای جدا از هم نیست؛ سامانه‌ای به‌هم‌پیوسته است.

پوست، مو، ناخن، زبان و چشم برای زنده ماندن به خون، اکسیژن، آب، مواد مغذی، هورمون‌ها و کارکرد طبیعی اندام‌های درونی وابسته‌اند.

اگر یکی از این عوامل مدتی تغییر کند، گاهی ردّ آن در بافت‌های دیدنی بدن هم پیدا می‌شود.

به همین دلیل پزشک هنگام بررسی یک بیماری درونی ممکن است به چشم‌ها، پوست، دهان، ناخن‌ها یا پاهای بیمار هم نگاه کند.

چهره فقط سیمای ما نیست

چهره از نخستین جاهایی است که تغییرات بدن در آن دیده می‌شود.

رنگ‌پریدگی، زردی، سرخی غیرعادی، پف، خشکی، تغییرات پوستی یا کاهش سرزندگی، هر کدام می‌تواند اطلاعاتی بدهد.

اما نکته‌ی اصلی در علم نشانه‌ها این است:

ظاهر کنونی هر کس را نه با دیگران، بلکه با ظاهر طبیعی خودش مقایسه کنیم.

پوست ذاتاً تیره‌ی یک نفر بیماری نیست. پوست ذاتاً روشن دیگری هم بیماری نیست.

مهم‌تر از همه تغییر است.

اگر کسی که همیشه گونه‌های گلگون داشته، کم‌کم رنگ‌پریده می‌شود، این تغییر ارزش بررسی دارد.

چشم فقط برای دیدن نیست؛ دیده هم می‌شود

گاهی خود چشم سرنخ می‌دهد.

پزشک ممکن است به سفیدی چشم، سطح داخلی پلک (مخاط آن)، مردمک، اطراف چشم و حتی حرکات چشم توجه کند.

زرد شدن سفیدی چشم می‌تواند ما را به بررسی بیلی‌روبین، کبد و مجاری صفراوی هدایت کند.

رنگ‌پریدگی برخی مخاط‌ها، همراه با نشانه‌های دیگر، می‌تواند توجه را به وضعیت خون جلب کند.

پف اطراف چشم هم می‌تواند علت‌های گوناگون داشته باشد.

اما همان اصل برقرار است:

یک نشانه، سرنخ است؛ تشخیص قطعی نیست.

زبان: یکی از دسترس‌پذیرترین آینه‌های بدن

کافی است دهانمان را باز کنیم تا یکی از آسان‌ترین اندام‌های بدن برای مشاهده جلوی چشممان باشد.

رنگ زبان، بار یا لایه‌ی روی آن، رطوبت، خشکی، ترک‌ها، تورم، جای دندان، لکه‌ها، زخم‌ها و کیفیت بزاق، همه قابل مشاهده‌اند.

در طب سینوی–یونانی، زبان و دهان همراه با کیفیت هضم، اخلاط و نشانه‌های دیگر در نظر گرفته می‌شد.

امروز هم می‌دانیم برخی بیماری‌های دهان، کمبودهای تغذیه‌ای و بیماری‌های عمومی می‌توانند روی زبان و مخاط دهان نشانه بدهند.

اما هنر واقعی این نیست که بگوییم:

«زبان سفید یعنی فلان بیماری.»

هنر واقعی این است که بتوانیم بپرسیم:

سفیدی در خود زبان است یا در لایه‌ی روی آن؟ لایه ضخیم است یا نازک؟ زبان خشک است یا مرطوب؟ از چه زمانی این‌طور است؟ و چه نشانه‌های دیگری همراه آن است؟

این همان تفکر بالینی است.

پوست: بزرگ‌ترین صفحه‌ی دیدنی بدن

پوست تقریباً تمام بدن را می‌پوشاند و به همین دلیل اطلاعات فراوانی به مشاهده‌گر می‌دهد.

می‌توان به این موارد توجه کرد:

رنگ، گرما، رطوبت، خشکی، ضخامت، کشسانی، تعریق، خارش، لکه‌ها، جوش‌ها، ورم و رگ‌های سطحی.

برای مثال، رنگ‌پریدگی در برخی موارد می‌تواند توجه ما را به وضعیت خون جلب کند.

زردی آشکار پوست و چشم می‌تواند نشان دهد که کبد و مجاری صفراوی باید بررسی شوند.

تیرگی ضخیم و مخملی در برخی چین‌های پوستی بدن ممکن است همراه با مقاومت به انسولین دیده شود.

کبودی لب یا پوست می‌تواند توجه را به اکسیژن‌رسانی جلب کند.

به همین دلیل مشاهده‌ی پوست امروز هم بخش مهمی از معاینه در پزشکی است.

ناخن: جایی که گذشته‌ی بدن گاهی ردّ خود را می‌گذارد

ناخن آهسته رشد می‌کند.

این ویژگی باعث می‌شود برخی اختلال‌های گذشته مدتی روی ناخن باقی بمانند.

رنگ، شکل، ضخامت، شکنندگی، خطوط، فرورفتگی‌ها، سرعت رشد و چسبندگی ناخن به بستر آن می‌توانند سرنخ بدهند.

گاهی تغییر ناخن فقط نتیجه‌ی ضربه، شوینده یا یک عفونت موضعی است.

اما گاهی چند ناخن هم‌زمان تغییر می‌کنند؛ در این صورت باید وضعیت کلی بدن را هم در نظر گرفت.

حتی در معاینه‌ی پزشکی نوین هم ناخن‌ها و مخاط‌ها می‌توانند بخشی از جست‌وجوی سرنخ‌های یک بیماری عمومی باشند.

مو هم بخشی از داستان است

مو هم از وضعیت کلی بدن جدا نیست.

تغییر ناگهانی در ریزش، خشکی، شکنندگی، ضخامت یا شیوه‌ی رشد مو می‌تواند تحت تأثیر عواملی مانند تغذیه، هورمون‌ها، تیروئید، استرس، بیماری، داروها و ژنتیک باشد.

اما درست مثل ناخن، از یک تار مو نمی‌توان بیماری را تشخیص داد.

آنچه مهم است، الگوست.

لب‌ها و دهان هم پیام دارند

رنگ لب، خشکی، ترک، زخم، تورم، وضعیت لثه، بوی دهان، مزه‌ی دهان و مقدار بزاق هم بخشی از معاینه‌اند.

پزشکی امروز هم معاینه‌ی دهان را بخشی از معاینه‌ی عمومی می‌داند؛ برخی یافته‌های دهانی ممکن است نخستین نشانه‌ی یک بیماری عمومی باشند.

پس دهان فقط جای دندان‌ها نیست.

گاهی آنچه در دهان رخ می‌دهد، ما را به پرسیدن درباره‌ی بخش دیگری از بدن وامی‌دارد.

ادرار و مدفوع: گزارش‌های بدن درباره‌ی خودش

انسان امروزی معمولاً بلافاصله پس از توالت سیفون را می‌کشد.

اما پزشکان قدیم به ادرار و مدفوع اهمیت زیادی می‌دادند.

رنگ، مقدار، دفعات، بو، قوام و تغییرات این‌ها درباره‌ی وضعیت مایعات بدن، دستگاه گوارش، کلیه‌ها، مجاری ادراری و وضعیت عمومی اطلاعات می‌دهد.

در منابع کلاسیک طب سینوی–یونانی هم بررسی ادرار بخش مهمی از علم نشانه‌ها بود؛ پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد پزشکانی چون رازی، ابن‌سینا و جرجانی به رنگ، قوام، مقدار، دفعات، بو و رسوب ادرار توجه داشتند.

درست است که آزمایشگاه‌های امروز امکان بررسی بسیار دقیق‌تری فراهم می‌کنند. اما برخی سرنخ‌های مهم را دستگاه‌ها به‌تنهایی نمی‌گیرند؛ اینجا چشم و قضاوت بالینی پزشک باتجربه و چیره‌دست تفاوت ایجاد می‌کند.

نبض: صدایی که با انگشت شنیده می‌شود

نبض یکی از قدیمی‌ترین ابزارهای تشخیص بالینی در تاریخ پزشکی است.

ابن‌سینا به نبض اهمیت ویژه‌ای می‌داد و ویژگی‌هایی چون سرعت، قوت، بزرگی، نظم و کیفیت آن را در حالت‌های گوناگون بررسی می‌کرد. منابع تاریخی نشان می‌دهد بخش گسترده‌ای از قانون به نبض و کاربرد آن در معاینه اختصاص یافته است.

امروز هم نبض بخشی از معاینه‌ی بالینی است؛ هرچند دستگاه‌های جدید امکان اندازه‌گیری دقیق ضربان و ریتم قلب را فراهم می‌کنند.

گاهی دستگاه عددی نشان می‌دهد؛ اما دست ماهر درمانگر درمی‌یابد که این عدد در چه انسانی و در چه شرایطی پدید آمده است.

صدا، حرکت و حتی شیوه‌ی راه رفتن هم اطلاعات می‌دهد

تشخیص بالینی فقط نگاه کردن به پوست و زبان نیست.

گاهی حتی شیوه‌ی ورود فرد به اتاق هم اطلاعات می‌دهد.

با انرژی راه می‌رود یا به‌سختی؟ تنفسش چگونه است؟ صدایش قوی است یا ضعیف؟ دست‌هایش می‌لرزد؟ حرکاتش تند است یا کند؟ چهره‌اش قرینه است؟ هوشیاری و توجهش چگونه است؟

در معاینه‌ی بالینی نوین هم ظاهر عمومی، تنفس، رنگ پوست و مخاط، تورم اندام‌ها و بسیاری نشانه‌های دیدنی دیگر بخشی از ارزیابی بیمار است.

طب سینوی–یونانی چگونه به این موضوع نگاه می‌کند؟

یکی از ویژگی‌های مهم طب سینوی–یونانی، نگاه کل‌نگر به انسان است.

در این نگاه، تنها پرسش این نیست:

«کدام اندام بیمار است؟»

پرسش گسترده‌تر است:

«وضعیت کلی این انسان چگونه تغییر کرده است؟»

مزاج چگونه است؟ گرمی و رطوبت در چه حالی است؟ هضم چگونه است؟ خواب چگونه است؟ اشتها و تشنگی چگونه است؟ دفع چگونه است؟ نبض چه می‌گوید؟ رنگ چهره، پوست، زبان و چشم چگونه تغییر کرده‌اند؟

به همین دلیل «علامت» همراه با «دلیل» معنا پیدا می‌کند.

ابن‌سینا هم در آثار پزشکی خود بر اهمیت گردآوری مجموع نشانه‌ها و بهره‌گیری از مشاهده‌ی بالینی تأکید کرده است؛ پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد علم نشانه‌ها و تشخیص افتراقی بخش مهمی از آثار پزشکی او را تشکیل می‌دهد.

از یک نشانه به یک بیماری نپرید

شاید این مهم‌ترین اصل این مقاله باشد.

زبان سفید همیشه به معنای بیماری خاصی نیست. ناخن شکننده همیشه به معنای کمبود خاصی نیست. پف زیر چشم همیشه به معنای بیماری کلیه نیست. تلخی دهان به معنای بیماری کبد نیست. پوست خشک لزوماً به معنای مزاج سوداوی نیست. جوش صورت لزوماً به معنای مشکل یک اندام درونی خاص نیست.

چرا؟

چون یک نشانه می‌تواند ده‌ها علت داشته باشد.

و برعکس، یک بیماری می‌تواند ده‌ها نشانه پدید آورد.

تشخیص بالینی یعنی یافتن الگو.

الگو یعنی چه؟

فرض کنید کسی فقط پوست خشک دارد.

اطلاعاتی که در دست داریم هنوز بسیار کم است.

اما حالا فرض کنید همین فرد پوست خشک دارد، همیشه سردش است، موهایش هم خشک شده، انرژی‌اش کم شده، یبوست دارد و وزنش نسبت به گذشته تغییر کرده است.

دیگر با «یک نشانه» روبه‌رو نیستیم.

الگویی در حال شکل گرفتن است.

یا کس دیگری را در نظر بگیرید که زبانش تغییر کرده، رنگ‌پریده شده، زود خسته می‌شود، هنگام بالا رفتن از پله نفسش تنگ می‌شود و ناخن‌هایش هم نسبت به گذشته تغییر کرده است.

باز هم ارزش مجموع نشانه‌ها بسیار بیشتر از ارزش تک‌تک آن‌هاست.

این همان چیزی است که می‌توانیم خواندن بدن بنامیم.

مزاج کجای این داستان است؟

در طب سینوی–یونانی، مزاج مانند زمینه‌ای است که نشانه‌ها روی آن پدیدار می‌شوند.

دو نفر می‌توانند یک غذا را بخورند اما واکنش یکسانی نشان ندهند.

دو نفر می‌توانند در یک اقلیم زندگی کنند اما یکی همیشه احساس گرما و دیگری همیشه احساس سرما کند.

پوست یکی ذاتاً خشک‌تر و دیگری مرطوب‌تر است.

پس برای فهم یک تغییر، نخست باید بدانیم حالت طبیعی آن فرد چگونه است.

مزاج دقیقاً به شناخت همین زمینه‌ی شخصی کمک می‌کند.

اما مزاج هم از یک نشانه‌ی تنها تشخیص داده نمی‌شود.

رنگ پوست، حسی که بدن هنگام لمس می‌دهد، ساختار بدن، خواب، تحرک، واکنش به گرما و سرما، کیفیت دفع و بسیاری ویژگی‌های دیگر با هم ارزیابی می‌شوند.

آیا با نگاه کردن می‌توان همه‌ی بیماری‌ها را تشخیص داد؟

نه.

و دانستن این محدودیت هم بخشی از مهارت تشخیص است.

برخی بیماری‌ها ممکن است مدت‌ها هیچ نشانه‌ی بیرونی آشکاری ندهند.

فشار خون بالا، اختلال چربی‌های خون، مراحل اولیه‌ی برخی سرطان‌ها و بسیاری بیماری‌های دیگر را شاید نتوان فقط با نگاه به ظاهر فرد تشخیص داد.

از سوی دیگر، یک نشانه‌ی بیرونی می‌تواند چند علت متفاوت داشته باشد.

به همین دلیل تشخیص قطعی ممکن است افزون بر مشاهده و معاینه، به آزمایش خون، تصویربرداری، نمونه‌برداری یا بررسی‌های دیگر نیاز داشته باشد.

حتی در پوست‌شناسی که مشاهده در آن بسیار مهم است، تشخیص برخی ضایعه‌ها به نمونه‌برداری یا آزمایش‌های تکمیلی نیاز دارد.

مشاهده‌ی خوب جای علم را نمی‌گیرد؛ مشاهده‌ی خوب آغاز علم است.

بدن را مثل یک کتاب بخوانید، نه مثل یک واژه

اگر کتابی را باز کنید و فقط یک واژه از صفحه بخوانید، داستان را نمی‌فهمید.

بدن هم همین‌طور است.

پوست یک صفحه است. زبان صفحه‌ای دیگر. ناخن، مو، چشم و لب صفحه‌های دیگرند. نبض، خواب، اشتها، تشنگی، ادرار، مدفوع، تعریق و حال روحی هم فصل‌های دیگر همان کتاب‌اند.

خطا زمانی رخ می‌دهد که یک صفحه را جدا کنیم و گمان کنیم کل داستان را فهمیده‌ایم.

تشخیص بالینی یعنی خواندن صفحه‌های گوناگون و یافتن پیوند میان آن‌ها.

هر کس باید تا اندازه‌ای زبان بدن خود را بشناسد

هدف از آموختن علم نشانه‌ها این نیست که هر کس پزشک خودش شود یا با هر تغییر کوچکی دچار نگرانی بیماری شود.

هدف بسیار ساده‌تر و بسیار ارزشمندتر است:

شناختن بدن طبیعی خودمان.

بدانیم پوستمان معمولاً چگونه است. بدانیم زبانمان چه شکلی است. بدانیم ناخن‌هایمان چگونه رشد می‌کنند. بدانیم خواب و اشتهای طبیعی‌مان چیست. بدانیم نسبت به گذشته چه چیزی تغییر کرده است.

وقتی حالت طبیعی بدنمان را بشناسیم، تغییرات معنادار را زودتر متوجه می‌شویم.

پنج پرسش طلایی برای خواندن هر نشانه‌ی بدن

وقتی تغییری را دیدید، پیش از هر نتیجه‌گیری پنج پرسش بپرسید:

  • این ویژگی همیشه بوده یا تازه پیدا شده است؟
  • موضعی است یا در چند بخش بدن دیده می‌شود؟
  • در همان دوره چه نشانه‌های دیگری پدید آمده است؟
  • چه چیزی آن را بهتر و چه چیزی بدتر می‌کند؟
  • آیا مجموع این تغییرات الگوی خاصی می‌سازد؟

این پنج پرسش ساده میان دیدن و مشاهده‌ی بالینی تفاوت بزرگی ایجاد می‌کند.

از «دیدن» تا «فهمیدن»

همه‌ی ما چشم داریم و بدن را می‌بینیم.

اما مشاهده‌ی بالینی مهارتی آموختنی است.

دو نفر می‌توانند به یک زبان نگاه کنند؛ یکی فقط می‌گوید «سفید است»، اما دیگری متوجه می‌شود که رنگ خود زبان چیست، رنگ لایه چیست، ضخامتش چقدر است، زبان خشک است یا مرطوب، متورم است یا عادی، و این یافته‌ها چه ارتباطی با هضم و نشانه‌های دیگر دارند.

دو نفر می‌توانند یک ناخن را ببینند؛ یکی فقط یک لکه می‌بیند و دیگری می‌پرسد: این لکه از کجا شروع شد؟ با رشد ناخن جابه‌جا شده؟ یک ناخن درگیر است یا همه؟ رنگ بستر ناخن هم تغییر کرده؟ و آیا پوست، مو یا وضعیت عمومی فرد هم تغییر کرده است؟

این فاصله‌ی میان دیدن و فهمیدن، بخش مهمی از علم نشانه‌هاست.

بدن پیش از فریاد زدن، گاهی نجوا می‌کند

درد شدید را همه می‌فهمند. تب بالا را همه متوجه می‌شوند. خونریزی را همه می‌بینند.

اما هنر مشاهده از جایی آغاز می‌شود که بدن هنوز فریاد نزده است.

تغییری کوچک در رنگ، تغییر در زبان، خطی روی ناخن، خشکی غیرعادی پوست، تغییر در خواب، تغییر در اشتها، تغییر در دفع، یا کنار هم آمدن چند نشانه‌ی کوچک.

هیچ‌کدام از این‌ها لزوماً به معنای بیماری نیست.

اما بدن گاهی دقیقاً از همین راه‌ها به ما می‌گوید:

«نسبت به گذشته چیزی تغییر کرده است؛ بیشتر دقت کن.»

نتیجه: هنر خواندن نشانه‌های بدن

تشخیص بالینی یعنی تبدیل مشاهده‌های پراکنده به تصویری معنادار.

یعنی دانستن اینکه چه چیزی را خواهیم دید، کجا را نگاه کنیم، چگونه نگاه کنیم، چه پرسشی بپرسیم، و از همه مهم‌تر، چند نشانه را چگونه کنار هم بگذاریم.

طب سینوی–یونانی میراثی گسترده درباره‌ی مشاهده، نبض و علائم و دلایل بیماری‌ها دارد. ابن‌سینا هم بر اهمیت به‌کارگیری همه‌ی حواس در شناخت بیماری و بررسی خود بیمار و ترشحات بدن تأکید کرده است.

امروز ابزارهای تشخیص بسیار پیشرفته‌ترند؛ اما یک اصل همچنان برقرار است:

بیماری فقط در آزمایشگاه رخ نمی‌دهد؛ در یک انسان رخ می‌دهد.

و آن انسان باید دیده شود، شنیده شود، لمس شود، از او پرسیده شود و تغییراتش شناخته شود.

پوست، زبان، چشم، لب، مو و ناخن هر کدام تکه‌ای از پازل‌اند. نبض، خواب، اشتها، هضم، دفع، تشنگی، تعریق و وضعیت عمومی تکه‌های دیگرند.

هیچ تکه‌ای به‌تنهایی تصویر را نشان نمی‌دهد.

اما وقتی تکه‌ها سر جایشان قرار گیرند، معنایشان روشن می‌شود.

بدن پیش از آنکه با بیماری فریاد بزند، گاهی با نشانه‌ها سخن می‌گوید. هنر تشخیص بالینی، آموختن زبان این نشانه‌هاست.

برای کسانی که می‌خواهند این زبان را عمیق‌تر بیاموزند

آنچه در این مقاله خواندید، تنها درآمدی بر دنیای گسترده‌ی «علائم و دلائل» است.

اینکه پوست، مو، ناخن، لب، زبان، دهان، چشم، بینی، ترشحات، نبض و نشانه‌های دیگر را چگونه بررسی کنیم؛ مزاج اصلی را چگونه از تغییرات ناشی از بیماری تشخیص دهیم؛ و از همه مهم‌تر، چند نشانه را چگونه کنار هم بگذاریم تا الگویی بالینی و معنادار بسازیم، آموزشی گام‌به‌گام می‌طلبد.

در کتاب و دوره‌ی آموزشی «علائم و دلائل» دکتر کلان (فعلاً به زبان ترکی)، این زبان نشانه‌ای بدن به شکلی منظم و کاربردی بررسی می‌شود.

هدف، حفظ کردن فهرستی از «نشانه = بیماری» نیست.

هدف آموختن این است: دیدن بدن، شناختن نشانه‌ها، یافتن پیوندها، و گشودن پنجره‌ای از بیرون برای شناخت بهتر درون.

نمی‌دانید حالت طبیعی شما چگونه است؟ با تست رایگان مزاج شروع کنید.

منابع

  • Ibn Sina. Al-Qanun fi al-Tibb; sections on signs, evidence, temperament, pulse, urine and diagnosis.
  • Al-Razi, Muhammad ibn Zakariya. Al-Hawi fi al-Tibb; sections on clinical observation and differential diagnosis.
  • Jurjani, Sayyid Ismail. Dhakhira-yi Khwarazmshahi.
  • Aqili Khorasani, Muhammad Husayn. Khulasat al-Hikma.
  • Nayernouri T. Avicenna and clinical experiences in Canon of Medicine.
  • Shoja MM, Tubbs RS. The history of anatomy in Persia. Journal of Anatomy. 2007.
  • Historical studies on the place of pulse, urine, signs and clinical observation in the works of Ibn Sina, al-Razi and Jurjani.
  • Clinical medicine sources on physical examination and the skin, oral and nail signs of systemic disease.
  • Dr Kalan scientific and educational sources.
یادآوری

این مقاله صرفاً جنبه‌ی آگاهی‌بخشی دارد و بر پایه‌ی منابع طب سنتی و دانش عمومی سلامت نوشته شده است. تشخیص، درمان یا نسخه‌ی پزشکی نیست و جای معاینه‌ی پزشک را نمی‌گیرد. اگر مشکلی دارید، به‌طور منظم دارو مصرف می‌کنید، باردار هستید یا برای کودکتان تصمیم می‌گیرید، پیش از هر اقدامی با پزشک خود مشورت کنید. فرآورده‌های گیاهی ممکن است با داروها تداخل داشته باشند.

İlgili Makaleler

دیدگاهتان را بنویسید